X
تبلیغات
د مثل داویدویا جوون

د مثل داویدویا جوون

داویدویا ومحسن خليلي بهترین بازیکناي دنيــــــــــــا

همیشگی(پست ثابت)

سلام به همه ی فوتبالی ها..

این پست همیشگی.... لطفا اگه میاید اینجا اول درباره ی وبلاگ و بخونید بعد نظر بذارید

اینجا علاوه بر فوتبال متن های عاشقانه هم گذاشته میشه...

و اگر بخوام عکس از دیوید ویا جوون بذارم در ادامه ی مطالب البته بدون رمز می ذارم

ممنون از حضورتون

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:12  توسط شیطون ويا 

فرانک عزیزم...

فرانکم میدونم که الان خیلی ازمن ناراحتی می دونم که باهات بد حرف زدم

وولی به خدا من مظوری نداشتم امیدوارم که منو ببخشی و باور کنی که من اعصابم خورد بود که چنین حرفی و زدم و که دیدی بعدشم ازت عذر خواهی کردم

فرانک عزیزم فقط دوست دارم بدونی که خاطرت برام خیلی عزیزه و

خیــــــــلی دوستت دارم ابجی

امیدوارم که حلالم کنی

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1391ساعت 12:14  توسط شیطون ويا  | 

اهنگ وبم:محسن یگانه بمون
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 11:45  توسط شیطون ويا 

خدا جــــــونم....

میام بعضی اوقات سر میزنم اینجا ولی سکوت می کنم

چون اینجا خیلی اعضاب کشیدم خیلی تهمت پشت سرم چرا راجب من اینطوری فک می کنید؟

مهم نیس عیبی نداره

دلم خیلی گرفته واسه گذشته هام دلم تنگه براشون برای دوسال پیش امروز یادی ازشون کردم

جلوی بچه ها به زور جلوی خودمو گرفتم که مثل همیشه اشکام سرازیر نشه

خدا جونم من بهت قول دادم قول دادم همونی بشم که تو می خوای پس کمکم می کنی؟

خیلی بهت احتیاج دارم خدا بیشتر از همیشه

همه که پشت مارو خالی کردن ولی تو مثل همیشه باش کنارم که نگم تنهام به همه با افتخار بگم

خدامو که دارم خدا جونم دستامو می گیری همین دستایی که خیلی گناه کردن

خدایــــــــــــا همیشه عاشقونه دوستت دارم تنهام نذار

فردا امتحان ریاضی دارم خیلی می ترسم ازش اخه....تمام سعی خودمو می کنم که بهترین نمره رو بیارم

بازم خداجونم کمکم می کنه...

تو مدرسه همه سعی می کنن منو بخندونن که منو با تمام وجود می خندم اما دلم یه چیز دیگه میگه

خدا جـــــــــونم؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 15:7  توسط شیطون ويا  | 

خدافظ برای همیشه

این وبلاگ برای همیشه تموم میشود

دیگه هیچ اپی نمی بینید

ممونم که همیشه کنارم بودید بای

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 16:19  توسط شیطون ويا  | 

محــــــــــــرم

نوحه گذاشتم به خاطر محرم محرم یعنی زندگی ادم باید عاشقی کنه توی این یه ماه

عشق یعنی حســـــــین عشق یعنی عبـــــــاس

بازم هیئت رفتن و با بچه ها دلتنگ شدن...دلتنگ..

بچه ها هر کی کد باز هوای کربلای تورو از جواد مقدم داره بی زحمت بهم بده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 16:17  توسط شیطون ويا 

....

مي دوني؟

يه اتاق باشه گرم گرم....روشن روشن....

تو باشي و من باشم...كف اتاق سنگ باشه....سنگ سفيد...

تو منو بغلم كني كه نترسم...كه سردم نشه...كه نلرزم....

اينجوريكه تو تكيه دادي به ديوار...پاهاتم دراز كردي...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم....

با پاهات منو گرفتي...دوتا دستتم دورم حلقه كردي...

بهت ميگم چشاتو مي بندي؟....مي گي اره...

بعد چشاتو مي بندي....بهت ميگم... قصه مي گي برام...تو گوشم؟

مي گي اره...بعد شروع مي كني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن ..

يه عالمه قصه ي طولاني وبلند ....

مي دوني؟...

مي خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...يه حركت سريع...يه ضربه ي عميق...بلدي كه؟

ولي تو كه نمي دوني مي خوام رگمو بزنم....

تو چشاتو بستي....نمي دوني....من تيغ رو از جيبم در ميارم...

نمي بيني كه سريع مي برم...

خون فواره ميزنه...رو سنگاي سفيد...

نمي بيني كه دستم مي سوزه...لبم رو گاز مي گيرم كه نگم اااااخ...

كه چشاتو باز نكني و ببيني منو...و تو داري قصه مي گي....

دستمو ميزارم رو زانوم...خون مياد از دستم مي ريزه رو زانوم...

و از زانوم ميريزه رو سنگا...قشنگه مسير حركتش...حيف كه چشات بسته ست و نمي توني ببيني...تو بغلم كردي...

مي بيني كه سرد شدم...محكم تر بغلم مي كني كه گرم شم...

مي بيني نا منظم نفس مي كشم....مي گي....ااااخي ....دوباره نفسش گرفت.....

مي بيني ديگه نفس نمي كشم................

چشاتو باز مي كني....مي بيني من مردم....

مي دوني؟

من مي ترسيدم خودمو بكشم...از سرد شدن...از خون ديدن...از تنهايي مردن.....

وقتي بغلم كردي ....ديگه نترسيدم....

مردن خوب بود......اروم اروم...........................

گريه نكن ديگه....

من كه ديگه نيستم چشاتو بوس كنم و بگم خوشگل شدياااااااااااااا...

بعدش تو همون جوري ميون گريه هات بخندي...

گريه نكن ديگه....خب؟

مي شكنه دلم...........دل روح نازكه....

نشكونش ............

خب؟؟؟...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 11:10  توسط شیطون ويا 

؟؟؟

چند روز داره بارون میاد حال و هوام عوض شده و دل تنگیام بیشتر

محرمم که نزدیک دوباره محرم . ...عااااشق محرمم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 15:32  توسط شیطون ويا 

باخت...

سلام خوبید؟

واااااااای بچه ها توی مدرسمون که گفتم مسابقات والیبال داریم ما تا نهایی رفتیم

ولی امروز که مسابقه داشتیم با سوم تجربی بود فوق العاده بودن خداییش تازه توی منطقه هم فرداهم بازی دارن

امروز ست اول11-1بردیم فک کنید با این اختلاف . ست دوم12-13اونا بردن ولی ست سوم بچه ها نمیدونم واقعا  چرا انقدر بد بازی کردن باختیم متاسفانه ولی عیبی نداره فدای سرم

امروز فقط دو زنگ سر کلاس بودیم داشتیم کلا والیبال بازی میکردیم

تازگیا به این نتیجه رسیدم که من عااااااااااشق والیبال

خب بچه ها دیگه چکار می کنید؟

تو راه مدرسم که طبق معمول تو سرویس خیلی خوش گذشت با بچه ها

راستی امروز بارونی که اومد فوق العاده مخصوصا بارون ظهر هم افتاب بود هم بارون شدید

خب دیگه نمیدونم چی بنویسم فعلا بااااااااای...

بوووووس

(بچه حالم بده سر کامنت دوستم همین اولین کامنت این پست فقط دعا کنید کاری نکنه خواهش می کنم دعا کنید ملیکارو میگم خیلی برام عزیزه یه مشکلی داره که می خواد از خونه بذاره بره تورو خدا دعا کنید)

ملیکا برگرد خونه:

سر کلاس ادبیات معلم گفت فعل رفتن رو صرف کن.

رفتم....رفتی.....رفت.....ساکت میشوم،می خندم ولی خنده ام تلخ می

 شود.استاد داد می زند:خوب،بعد؟ادامه بده!

و من میگویم:رفت..........رفت...........رفت.....رفت و دلم شکست...........غم رو دلم نشست........رفت و شادیم مرد.........شور از دلم برد....

و من میخندم و میگویم:

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

                     کارم از گریه گذشته،به ان می خندم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 17:3  توسط شیطون ويا 

بالاخره چند روزی شاد..

سلام خوبید؟

واااااای عروسی خیلی خوش گذشت بالاخره یه چند روزی شادی و به معنای واقعی چشیدیم مخصوصا شب حنابندون با  دوتاپسرخاله هام ترکوندیم وای دوباره دلم خواست دوتاشونم هم سنن و پایه 4سال از من بزرگترت به خاطر همین خیلی باهم خوبیم

شب عروسی گریه دار بود ابجی فاطیم خیلی گریه کرد ولی علیرضامون جلوی خودشو گرفت وقتی فاطی رفت اهنگ نسیم و اون کی کی اذری با اون و گذاشت شروع کرد گریه کردن اخی منم پا به پاش گریه می کردم

بقیشم که خوب بود انقدر می خندیدم که از چشام اشک میومد

بچه ها من دیگه زیاد نمیام نت ممونم که همیشه کنارمید خیلی دووووووووووستتون دارم بووووس

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 15:42  توسط شیطون ويا